خداحافظ کرمان
وقتی سال 86 بعد از یه سفر رویایی به شمال رسیدم اهواز همون روز نتیجه ارشد اومد
کرمان قبول شده بودم
ناراحت بودم
چون دوست داشتم تهران قبول شم
اما بعدا فهمیدم بودن در کرمان حکمتش آشنا شدن با یه مرد بزرگ بود
دکتر حمید عبداللهی که بیش از یک استاد راهنما بود واسه من و به من درس زندگی داد و آزادگی
وقتی یکشنبه دوم بهمن سال 90 رفتم بندرعباس منتظر نتیجه دکترا بودم و فقط دوست داشتم اهواز قبول شم اونم فقط بخاطر همسرم
رفتیم بندر به امید اینکه بتونیم بریم قشم اما همون روزی که خواستیم بریم گفتن روز قبلش 17 نفر غرق شدن خیلی شلوغ شده بود و قسمت نشد بریم
اما امروز نتایج دکترا اومد و من دانشگاه علوم پزشکی تهران قبول شدم بازم برخلاف اون چیزی که می خواستم (یعنی اهواز)
سال 86 رفتم شمال کرمان قبول شدم
سال 90 رفتم جنوب تهران قبول شدم
بازم به خودم میگم: عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم: چه بساچیزی را دوست نداشته باشید اما خیر شما در آن چیز باشد
باید برای همیشه با کرمان خداحافظی کنم اما قبلش دست اون مرد بزرگ رو می بوسم
یا حق
یک روز دگر عزیزمان می دارند!!!
کس هیچ ندانست و نخواهد دانست...
فردا چه به روزمان می آرند!
سلام دوستان
مرسی واسه تبریکاتتون
اهواز واقعا خوش گذشته
کلی بارون داشتیم
و از همه مهمتر جشن نامزدی من
خدا رو شکر
هر جا که هستید خوش باشید و عاشق
مثل این روزای من
به زودی میام کرمان
مهمون بشید به یه غزل...
البته به زودی
به یمن یک شب ابری دو چشم بارانی
هجوم می برم امشب به قلب سیمانی
که نیست جز تن باریک نقره اندودت
چراغ روشنی در این سراب طوفانی
که گیسوان تو شعر بلند من هستند
چقدر فاصله دارم از این پریشانی
بگو برای شکست من...آ من... آمده ای
بگو برای همیشه ...همیشه ... می مانی
و باز از لب شیرین برای این شاعر
و باز از لب شیرین و باز... می خوانی
چقدر قند مکرر به شعر می آید
و راز این حلوت را فقط تو می دانی
چقدر توی لباست به عشق می آیی
میان بلند!! تکه ی مرمر!! کمند روحانی
هلا تمام وجودت بکارت یک صبح
هزار مریم غمدیده در تو زندانی
همیشه با تو نوید شبی پر از نورم
بتاب بر تن برکه/ تو ماه- پیشانی
تابستان ۱۳۹۰- تهران
سومین هفته آموزش نظامی تمام شد
فکر نمی کردم به این تند و تیزی بگذره
دوره ۲۴ پادگان شهید مدرس تهران میزبان اساتید و
اعضاء هیئت علمی دانشگاههای سراسر کشوره ولی اصلا به ذهنم
خطور نمی کرد بین اساتید دانشگاه این همه سوژه خنده داشته باشیم
جالبترینش سوال یکی از بچه ها بود که خیلی جدی از استاد حفاظت
اطلاعات پرسید:استادای دانشگاه بیشتر میگیرن یا جاسوسا...![]()
ساعت ۶ بیدار باش/چرت زدنای سر کلاس/چرت زدن حین سخنرانی سردار هایی
که میان تا واسه اساتید سخنرانی کنن واقعا جالبه
مثلا همین امروز که یکیشون اومده بود پادگان من خوابم گرفت.بعد ۲۰ دقیقه
از خواب پریدم و به خودم نهیب زدم که زشته همه دارن گوش میدن تو خوابیدی؟
برگشتم صف عقبی رو نگاه کردم دیدم به به همه خوابن و از من جلوترن![]()
فکر کنم حدود ۲۰ شهریور آموزشی تموم میشه و دوباره برمی گردیم دانشگاه
از همتون التماس دعا
یا حق
می روی تا دور تا انگورهای پاک/مست
هفت سال بعد می ریزی به روی خاک/مست
ماه می ریزد چرا از پیرهنهای شما
ماه می ریزد به شکل هفت از هر چاک/مست
باده می خواباندت تا در شب انگورها
صبح بر میخیزی افتان از کنار تاک/مست
چشمهایت را خمار خلسه می خواهد/شراب
شیره ی چشمت مرا خوابانده در تریاک/مست
فرصت خوبیست این تب از عرقهایم بنوش
استکانت را بده تا پر کنم کونیاک/مست
پیک در پیکم نماز عشق می خواند و من
جای هر ایاک نعبد بوده ام ایاک/مست
مرده ام را خاک کن تا هفت سال بعد باز...
عشق محشورم نماید عشق از این خاک/مست...