
برای ۲۰ فروردین
تولدت مبارک گلم
اینم یه شعر ///
شکست خورده کسی از طلایی موهات
هم او که بسته خودش را به بند گیسوهات
((دوچشم شعبده بازت دو گوی جادویی))۱
دو کهکشان عسل بر مدار ابروهات
بهار آمده ایی و پر است اگر جامت
که هفت سین من آغاز گشته با نامت
تمام شهد غزل های من برای تو
و از بهار پر شود همیشه ایامت
حضور چشم وسیعت سلام فروردین
سلام دختر باران و بام فروردین
منم که سبزم اگر از شما هستم
منم که خیس تو- باران نشسته در دستم
به هیچ حادثه جز تو دلم مقید نیست
و هیچ وقت در عشق تو عهد نشکستم
برای غربت باران دوباره بامی باش
بیا و جرعه ی گرم شکسته جامی باش
۱((تضمینی از دوست عزیز پوریا سوری))
آن مرد آمد
آن مرد در باران آمد...
....
شاید یک روز تونستم این شعرو کامل کنم:
بهار زیر درختان آلبالو گم
و ریخت موج طلایی به شانه ات گندم
و من که برگ همین اتفاق پاییزم
برای لمس قدومت به خاک می ریزم
هنوز نقش زمین پیاده رو هایم
برای حرف زدن با تو لنگ یک پایم
بگو رفیق خش خش این مرد می شوی...
بهارت مبارک گلم .این اولین بهار بود.
اگر بهانه اگر حس اگر که نا دارد
بهشت زیر قدم هایتان بها دارد
چقدر شاعر عاشق به خویش می بالد
برای نسبت سبزی که با شما دارد
شما که حضرت جبریل از نفوس شما
به التماس/ خواهش دو خط دعا دارد
شما که حرمت آیینه در نگاه شماست
شما که سعی صفایید و ربنا دارد...
به چشمهای شما آیه می فرستد و بعد...
چه احتیاج به این کعبه و منا دارد
بایست مادر من تا خدا قیامت را...
به یک اشاره ی چشمی ز تو به پا دارد
///
بهار هستی و مهرت به رغم هر چه خزان
هنوز در دل خاموش من صدا دارد
برای یازدهم بهمن
تولدت مبارک مادر
سلام
این غزل مثنوی تقدیم می شه به س.ش
برای همه صبوری های فرشته گونه اش و قلب بزرگ دریاییش که این مرد رو همیشه می بخشه
///
سر خورده بودم در هجوم بادهای بد
وقتی که دست باد ناحق باز سیلی زد...
چیزی شبیه این که در خود گر بگیرد شب
من مانده بودم بلکه لابد گر بگیرد شب
یخ بسته بود امواج اقیانوس این مرد
شب بود و ماه افتاد در فانوس این مرد
تو مثل یک آتشفشان برخاستی زن
تو شعله بودی و شرر می خواستی زن
تو آمدی از قله های دوردست شعر
تو آمدی تا پا بگیرم از شکست شعر
پاییز بود و صبح روح انگیز چشمت
من بودم و پاییز و رستاخیز چشمت
در برگریزان همان آبان شاعر
افتاد سیب جذبه در دستان شاعر
تو پشت یک تصویر مات از خویش ... افتاد
از سر کلاه من همین حالا در این باد
مردی در این تصویر ها... گم میشوم باز
پیدام کن پیدا شبیه دردهایت
با من از این حس مشابه درد و دل کن
دارم عجیب آرام می گیرم/صدایت
با خش خش این جاده های رو به خورشید
سر می خورم آرام در پایین پایت
تا بلکه ای تندیس من ای کشور دور
خورشید خانم پادشاه برتر دور...
باور کنی افتادن این دست ها را
تا دور باشیم آخر بن بست ها را
تا تو سرود عشق در گوشم بخوانی
تا تو بهاری باشی و این سان بمانی
سلام عید غدیر بر همه شما مبارک باشه
این پست رو در جواب دوستی می نویسم که با نام ((دوست))واسه ی من کامنت گذاشته و نصیحت های پدرانه و شاید مادرانه ایی کرده که من ضمن تشکر از ایشون بهشون می گم((چشم ها را باید شست)) و اینکه اگه آدم با توکل به خدا و با دید باز انتخاب کنه خداوند پاکترین ها و بهترین ها رو بهش می ده. من به انتخابم افتخار می کنم و مطمئنم که اشتباه نکردم
یا علی
///